تبليغاتX
شوین
 زندگی
شعرى از پابلو نرودا

ترجمه احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.


به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.


به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی ...

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . . .

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

 

-
امروز زندگی را آغاز كن!

امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!

نگذار كه به آرامی بميري!

|+| نوشته شده توسط صولتی در دوشنبه سی ام آذر 1388  |
 زبان مادری
برایم غریب نیست

بارها در شعر و داستان و مقالات مختلف چشم هایم با این کلمه آشنا شده بود

بار ها و بارها این کلمه را شنیده بودم و هجی کرده بودم

اما اعتراف می کنم هیچ گاه درک کاملی از آن نداشتم

"تولدی دوباره"

چند روزی است که با این کلمه  زندگی میکنم

گویا تازه میشنوم

حسش میکنم

دو باره میخوانم و میخوانم و میخوانم اش

گویا معنی اش عوض شده

شاید اگر تو هم جای من بودی همین حس را داشتی

اگر چون من، دهه چهارم عمرت رو به اتمام باشد

در تمام عمرت عشق به خانواده و سنت های اجداد ی جزئ لاینفک زندگی ات باشد

دل در گرو آداب و رسوم سرزمین ات داشته باشی(که البته دارید)

آنگاه بعد از گذشت قریب به 40 سال از عمرت

روزی برای اولین بار  کتابی با زبان مادری ببینی!!!!

حسی غریب

حالی مخلوط از خوشی و ناخوشی

شادمانی وشرم

سرفرازی و سر افکندگی

سراسر وجودت را فرا می گیرد

شادکام و مغرور از این که می بینی هویت و ریشه داری 

زبان مادری ات زبانی غنی و دارای ریشه

تاریخ،شعر،قصه و رمان.......

خوشی و شادمانی و شعف از این باب که برای اولین بار حلاوت خواندن کلمات به زبان مادری را می چشی

مسرور و مغرور از اینکه بی مکتب و مدرسه در خود این توان را ایجاد کردی

تا به زبانی که هرگز ننوشتی و نخوانده ای و ادبیات انرا تنها از ژنتیک ات به ارث داری "کرمانجی"

بخوانی و اگر خدا بخواهد و همتی باقی باشد بنویسی(ان شا الله از این پس گاهی به زبان مادری خواهم نوشت)

یعنی تولدی دو باره یعنی حس زیبایی که این روز ها تجربه اش میکنم

اما :ناخوشی و شرمساری و سر افکندگی؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

آری شرمنده و سر افکنده 

شرمنده از مادرم

شرمنده از پدرم

سر افکنده و شرمسار در مقابل هم زبانانم

انها که چشم امیدی دارند

راستی به چه کسی می شود گفت تحصیل کرده دانشگاه تهرانم و سوابق مدیریتی دارم و ......

اما تا بحال حتی یک خط به زبان مادری ننوشتم

نوشتن پیشکش،خواندن چه؟؟؟؟

نمی دانم چقدر مقصرم

به گمانم فقط من نیستم که شایسته توبیخم

نظام آموزشی،کتب درسی،نگاه ارباب تصمیم به اقوام و زبان و ادبیات آنها.....

شاید بقول خاتمی عزیز روزی گلهای رنگین و زیبایی که نقش بی همتای قالی ایران را مزین کرده اند

در چشم سیاستگذاران آموزش و پرورش زیبا جلوه کنند

به امید آن روز



|+| نوشته شده توسط صولتی در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388  |
 
 
بالا